سابقه طایفه محمد قاسمی در نهور

الهی پدر بزرگ این فامیل بود ایشان دارای سواد بالایی بودند که می توانست قران را در هنگامی که پیرمردان و بزرگان دور هم جمع مشدند تفسیر کند ضمنا برادران الهی در امامیه زابل زندگی میکردند و محمد قاسمی های ساکن امامیه با محمد قاسمی های گلخانی عمو و عمو زاده هستند   او به نیزار مهاجرت نمود دارای دو فرزند به نام محمدرضا و علی اکبر است 

علی اکبر دارای فرزند ی به نام محمد است که د اماد رضا لشکر خو که فامیلش علی احمدی است  فرزندان ( خدابخش -عباسعلی - سلطان -حبیب -رضا )  است هم اکنون هریک از انها دارای نوه و فرزندان دیگری هستند که درحوزه علوم بر دیگران بر تری یافته اند  و باعث اقدامات خیر خواهانه برای منطقه سیبستان ومردم آن هستند جادارد از همین جا به  مهندس رضا محمد قاسمی جهادگر و رزمنده خستگی ناپذیر عرض خسته نباشیدی داشته باشیم زیرا در زمان ریاست ایشان بر جهاد سازندگی سیستان خدمات این سازمان بسیار فرا گیر تر از سایر نقاط ایران بود  خداوندایشان وخانواده محترم اورا که در هر کجا باشند موفق  و  ایمن بدارد

طایفه جهانیغ در زابل

جهان‌تیغ (طایفه)
جهان تیغ یا جهان تیغی، از طایفه‌های سیستانیاستان سیستان و بلوچستان می‌باشد. این طایفه اصل و ریشه خود را از اعقاب مالک اشتر نخعی می‌دانند. و چنین معتقدند که اجدادشان بعد از قیام مختار ثقفی مورد غضب حجاج بن یوسف قرار گرفته و آنان به علت عدم احساس امنیت ناگز شدند به ایران و (کرمان) مهاجرت نمایند، و در زمان نادرشاه از آن‌ها در جنگ‌ها به عنوان عساکر و سرباز شمشیرزن استفاده می‌شده‌است.

سالخوردگان طایفه حکایتی دارند که درآن آمده‌است، به هنگام محاصره طولانی قندهار افغانستان، یکی از دروازه‌های این شهر که، چهل زینه نام داشت، بارها توسط سربازان نادرشاه فتح می‌شد و هر بارنگهبانی بر این دروازه می‌گماشت اما صبح با جنازه آنان مواجه می‌شد. این کشتار مرموزشبانه، ادامه داشت تا نوبت به نگهبانی به جماعتی از سیستان رسید. اینان گوشه پیراهن‌های بلندشان را به هم گره زده و با خود عهد کردند تا با پای جان با هم مقاومت کنند و این ایستادگی سبب شد تا دروازه را از دست ندهند. این پیروزی مورد توجه نادرشاه قرار گرفت و آن جماعت را «جهان تیغ» نام نهاد.

سه نفراز این گروه سر آمد دیگران بودند که یکی در قندهار ماند و فرزندان وی به «جوخیز» معروفند و دیگری در سیستان اقامت کرد و فرزندان او جهان تیغ‌های سیستان (شهرزابل و ده جهان تیغ) را تشکیل دادند و سومی به موطن خود یعنی کرمان (بم وتوابع ) مراجعت و به «جهان تیغی» معروف شدند.


منبع 

  • غلامعلی رئیس الذاکرین. زادسروان سیستان. چاپ ۱۳۷۰ مشهد. 

محمد ابراهیم علی احمدی در نهور

ایشان فرزند کوچک رضا لشکر خو هستند خانم ایشان از طایفه غفار نجفی هستند از خصوصیات منحصراو میتوان خوش اخلاقی ایشان را در هر شرایط  نام برد او از نظر ایمان و اخلاق سر امد است دارای 4پسر و 3 دختر دارند فرزندان او در مسئولیتهای خویش خوشبختانه الگو و قابل تحسین هستند

لیست افرادی که در نهور زندگی می کنند


لیست افرادی که در نهور زندگی می کنند

اسامی افرادی کهاز سال 1340تا1391 درنهور زندگی می کردند 1- محمد جان مهماندوست 2- عباس آخوند 3- خانعلی نجفی و برادران 4- لیلا فدا5- کربلایی محمد 6- یوسف مهماندوست 8- علی مهماندوست 9- حیدر واحد خواجه داد 10- باقر شهرکی اا-ابراهیم شهرکی فرزند فقیر  12-علی شهرکی 13- گلشاه شهرکی 14- شیخی شهرکی 15- اسماعیل اله ری 16-موسی کشت گر 17- مختار کشتگر 18 محمد کشت گر 19- عباس کشتگر 20 –حیدرکشت گر  21-محمد غلام علی احمدی 22- اصغر علی احمدی 23-رمضان کشتگر خواجه داد 24- محمد عاقل 25- ملک میر 26- عباسعلی علی احمدی 27- غلامعلی علی احمدی 28- موسی علی احمدی 29- محمد ابراهیم علی احمدی 30-عبدالحسین علی احمدی31-غلام معلی لشکری 32-حمید لشکری 33- احمد لشکری 34- جان محمد لشکری 35 – کندل لشکری 36- مهدی لشکری 37- حاجی لشکری 38 حسن لشکری 39- محمد لشکری 40 – غلامرضا لشکری 41-حسین لشکری 42- اکبر نطاق نجفی 44- محمد حسن نجفی 45- محمد حسین نجفی 46- نوروز لشکری 47- حاجی اله ری 48- غلام اله ری 49-سعید اله ری 50 –بخشی شهرکی 51- رضا شهرکی 52-مجتبی شهرکی 53- احمد شهرکی 54- حسین شهرکی 55- منصور شهرکی 56- محمود شهرکی 57- مجید علی احمدی 58- محمد حسین مهماندوست 59- ملک میر 60 حسن مهماندوست 61-محمد مهماندوست 62- نورالله مهماندوست 63- علی رضا مهماندوست 64- عزیز مهماندوست 65- محمد مهماندوست قربان 66- ابراهیم مهماندوست 67- رضا کشت گر خواجه دا د 68- عزیز کشتگر خواجه داد 69- محمد علی کشتگر خواجه داد0 7-محمدرضا کشتگر خواجه داد 71- یعقوب کشتگر خواجه داد72- مهدی کشتگر خواجه داد73-برات کشتگر خواجه داد74- محمد فرزند رمضان کشتگر خواجه داد 75- رضا خواجه دادی 76- سیاه خان خواجه دادی 77-حسین خواجه دادی 78- ابراهیم خواجه دادی 79- رمضان مهماندوست فرزند محمد جان 80- کربلایی نجف مهماندوست 81- حاجی کربلایی محمد مهماندوست82- امیر مهماندوست 83- حسن کشتگر 84-  استوار مهربان 85- گلشاه خانم  کربلایی شاه آواز 86- قربان مهماندوست 87-غلامعلی  نهوری 88- عباس نهوری 89-گلزار نوری 90-عیس نوری 91- محمد نوری 92- علی نوری 93-عباس نوری 94- رضا نوری 95-یادگار آزاد 96- نوروز آزاد 97- علی آزاد 98- کربلایی رجب آزاد 99- رستم آزاد 100- غلامعلی  صابر 101- علی صابر 102- مهدی صابر 103-رضا صابر 104 –محمود صابر 105 – عباس صابر106-یوسف صابر 107 -علی اصغر صابر 108-محمد حسین کشتگر 108- موسی جهانتیغ 109- ناصر جهانتیغ 110 – پرویز علی احمدی 111-پرویز جهانتیغ 113-عباس خان نجفی وبرادران  114- موسی مهماندوست 115-رمضان جانی 116-محسن مهماندوست 117- محمود مهماندوست  118- عباس ناظری 119-بدیل ناظری 120 – علی ناظری 121- محمد حسین خواجه دادی فرزند علی اکبر 122-موسی حاضر خواجه داد123- محمد حاضر فرزند موسی 124- اقایی حاضر خواجه داد 125- اصغر حاضر خواجه داد 126- غلامعلی حاضر خواجه داد127-مجید حاضر خواجه داد128- رضا حاضر خواجه داد 129- داوود حاضر خواجه داد 130- ارسلان حاضر خواجه داد   131-محمد حاضر فرزند آقایی 132- مصطفی حاضر فرزند موسی 133-محمد علی احمدی فرزند عباسعلی 134-ابراهیم قجر 134- غلام قجر 135- یوسف قجر 136- یارمحمد فرزند غلام قجر 137-حسین علیزاده  138- بدیل خواجه دادی 139-صمد محمد پور 140-حاجی محمد پور 141-محمد محمد پور 142- عباس جعفری 143 دادخدا سارانی 144-رسول سارانی 145- جمعه سارانی 146- حاج احمد نجفی 147-مادر عباس خان 149- حاجی ناظری150- شا دوست رنجبر نجفی  151- حسین غفار نجفی (برادران و برادرزاده ها)153-جان محمد مندوزایی با برادرش 154 حاجی رضا علی احمدی 155-حاج علی مهماندوست 156- مصطفی مهماندوست157- علی مهماندوست فرزند حاجی 159- مهدی مهماندوست فرزند امیرکربلایی محمد –160 امیرمهماندوست  کربلایی محمد 161-احمد مهماندوست 162- محمود مهماندوست 163-قاسم مهماندوست 164-حسن علی احمدی165 – مسلم علی احمدی فرزند حسن  166- حسین علی احمد فرزند اصغر 167-حسین مندوزایی168- علی مندوزایی 169- خداد مندوزایی 170 –غلامحسن علی احمدی فرزند حسن171 -غلامرضا خواجه دادی 172- مهدی خواجه دادی فرزند ابراهیم173- علی حاضر خواجه داد فرزند آقایی174 حاجی مهماندوست فرزند کربلایی محمد 175- مجید مهماندوست فرزند حاجی 176- محمد عا قل خواجه داد 177- علی مهماندوست یوسف 178 - lموسی کشت گر 179- رمضان کشتگر 180 شیخ ابراهم مرزایی در پایان ابراز می دارم لیست بعدی در تاریخ های آینده ثبت خواهد شد

طایفه کلبعلی


بیابان‌های نیمروز
اطلاعات کلی
نام رسمی :چخانسور
کشور :افغانستان Flag of Afghanistan.svg
ولایت :

نیمروز

ولسوالی :چخانسور
Red pog.svg
چخانسور
Afghanistan locator map.svg
مردم
زبان‌های گفتاری:بلوچی، فارسی، پشتو
جغرافیای طبیعی
ارتفاع از سطح دریا :۴۷۸ متر

چخانسور

چَخانسور شهر کوچکی است در جنوب غربی افغانستان و در نزدیکی مرز ایران. این شهر مرکز ولسوالی چخانسور در ولایت نیمروز است.ودراصل درقلمرو حکومت ایران بوده وبعلت کم محلی حکومت قاجار بدست افغانها افتادوتاکنون اقدامی برای بازپس گیری ان ازسوی ایران صورت نگرفته است

چخانسور شهر اصلی دلتای بیابانی رود خاشرود است و در پایین‌دست این رود واقع شده‌است.

محتویات

 [نهفتن

پیشینه

بازمانده‌های باستان‌شناسی و شبکه‌های کهن آبیاری نشان می‌دهد که انسان‌ها از دیرباز در این محل زندگی می‌کرده‌اند اما نام چخانسور در کتاب‌های تاریخی از سده سیزدهم هجری (۱۹ میلادی) به این‌سو ذکر شده‌است.

ممکن است چخانسور همان سرووار/سروزان باستانی باشد که اصطخری در نوشته‌های خود از آن یاد کرده‌است. چخانسور را چغانسور نیز می‌نوشتند و سور را در این نام به معنای جشن و عروسی می‌دانند. هنری راولینسون معنای آن را «تپه عروسی» دانسته و نام‌گذاری آن را با روایات سنتی «ازدواج دختر رستم» مرتبط می‌داند.

چخانسور زمانی در دست دودمانی از میرهای محلی بود ولی در آغاز سده ۱۹/۱۳ بلوچ‌های سنجرانی کنترل آن را به دست گرفتند و چخانسور مرکز شمالی‌ترین امیرنشین آن‌ها شد.

در زمان‌ فرمانروایی‌ ملک‌ بهرام‌ کیانی‌ در سیستان‌ که‌ هم‌زمان با دوره فتحعلی‌شاه‌ قاجار بود، اقتدار کیانیان‌ بر سیستان‌ روز به‌ روز متزلزل‌تر شد و خان‌های‌ محلی‌ هم‌چون علم‌خان‌ نارویی‌، میرخان‌ سربندی‌، هاشم‌خان‌ شهرکی‌ و فرزندان‌ جان‌بیگ‌ سنجرانی‌ قدرت‌ زیادی‌ به دست‌ آوردند. این‌ در حالی‌ بود که‌ سالوخان‌ اسحاق‌زئی‌ معروف‌ به‌ شاه‌پسندخان‌ نیز در لاش‌ و جوین‌ حکومت‌ خودسرانه‌ای‌ را ایجاد کرده‌ بود. در این‌ میان‌ پیوند جلال‌الدین‌ فرزند ملک‌ بهرام‌ کیانی‌ با دختر خان‌جان‌ خان‌ فرزند جان‌ بیگ‌ سنجرانی‌ اعتبار زیادی‌ برای‌ خان‌جان‌ خان‌ سنجرانی‌ حاصل‌ کرد و وی‌ در منطقه چخانسور حاکم‌ مقتدری‌ شد.

پس از آن ابراهیم‌ خان‌ سنجرانی‌ جانشین‌ خان‌جان‌ خان‌ سنجرانی‌ در چخانسور فرمانروایی می‌کرد و هیرمند سُفلی‌ و مناطق‌ مهمی‌ هم‌چون‌ بندر کمال‌خان‌ و چهار برجک‌ هم‌ در اختیار دیگر خان‌های‌ طایفه‌ی‌ سنجرانی‌ یعنی‌ سردار کمال‌خان‌ و سردار امام‌خان‌ قرار داشت‌

این شهر در سال ۱۸۴۵ حدود ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ خانه داشت و از قلعه‌ای بزرگ، بازار، پنج گرمابه همگانی، دو کاروانسرا و یک مسجد برخوردار بود.

پیوستن به افغانستان 

در زمان قاجار حاکمان چخانسور کم‌ و بیش‌ از دولت‌ ایران‌ اطاعت‌ می‌کردند. پس‌ از این‌که‌ در سال‌ ۱۲۸۲ ق سردار احمدخان‌ حاکم‌ لاش‌ و جوین‌ و ابراهیم‌خان‌ حاکم‌ چخانسور برخلاف‌ رویهٔ پیشین خود از حکومت‌ افغانستان‌ ابراز تبعیت‌ کردند دولت‌ ایران‌ تحمل‌ این‌ وضعیت‌ را جایز نشمرد و سپاهیانی‌ به‌ فرماندهی‌ مظفرالدوله‌ در سال‌ ۱۲۸۳ ق به‌ کمک‌ سردار تاج‌محمدخان‌ سربندی‌ حاکم‌ مطیع‌ دولت‌ ایران‌ در سیستان‌ فرستاد. تاج‌محمدخان‌ موفق‌ شد به‌ کمک‌ این‌ سپاهیان‌، ابراهیم‌خان‌ سنجرانی‌ حاکم‌ چخانسور را شکست‌ دهد و متصرفات‌ وی‌ را در غرب‌ هیرمند تصرف‌ کند.

در سال‌ ۱۲۸۴ ناصرالدین‌شاه‌ با گماردن امیر علم‌خان‌ حشمت‌الملک‌ امیر قائنات‌ به‌ حکومت‌ سیستان‌، زمینه‌ برای‌ اعمال‌ اقتدار دولت‌ ایران‌ در سرتاسر سیستان‌ فراهم‌ کرد. امیر حشمت‌الملک‌ کوشید مناسبات‌ نزدیکی‌ با دیگر خاندان‌های سیستانی و بزرگان آنها برقرار کند، ایجاد پیوندهای‌ خانوادگی‌ با سردار شریف‌خان‌ نارویی‌ حکمران‌ منطقهٔ برج‌ علم‌خان‌، سردار ابراهیم‌خان‌ سنجرانی‌ حکمران‌ چخانسور و سردار احمدخان‌ اسحاق‌زئی‌ حاکم‌ لاش‌ و جوین‌ از اقداماتی‌ بود که‌ موجب‌ نزدیکی‌ هرچه‌ بیش‌تر حشمت‌الملک‌ با خان‌ها و سرداران‌ قدرتمند سیستان‌ شد.

امیر حشمت‌الملک‌ اقدامات‌ زیادی‌ را نیز برای‌ متقاعدکردن‌ حاکمان‌ چخانسور و لاش‌ و جوین‌ به‌ اطاعت‌ از دولت‌ ایران‌ انجام‌ داد. این‌ تلاش‌ها به‌ویژه‌ دربارهٔ حکومت‌ چخانسور که‌ در آن‌ زمان‌ عملاً در اختیار خان‌جهان‌ خان‌ پسر سردار ابراهیم‌خان‌ قرار داشت، مؤثر افتاد و وی‌ آمادگی‌ لازم‌ برای‌ این‌که‌ چخانسور را جزئی‌ از قلمرو دولت‌ ایران‌ کند، نشان‌ داد. ولی‌ این‌ اقدامات به‌ دلیل‌ حمایت‌نکردن‌ دولت‌ مرکزی، ره‌ به‌ جایی‌ نبرد و دربار تهران‌ با خودداری از پذیرش‌ سردار خان‌جهان‌ خان‌ و تکلیف‌کردن‌ به‌ پدر وی‌ سردار ابراهیم‌خان‌ به‌ حضوریافتن‌ در تهران‌ برای‌ ابراز اطاعت‌ به‌ شاه‌، فرصت‌ مناسبی‌ را برای‌ به‌ تسلط‌ درآوردن‌ منطقهٔ چخانسور از دست‌ داد. درپی آن، حکومت‌ افغانستان‌، اعتماد خان‌جهان‌ خان‌ را جلب‌ می‌کند و فرمانروای چخانسور متحد این‌ حکومت‌ می‌شود. امیر حشمت‌الملک‌ بعدها در گزارشی‌ دربارهٔ این‌ بی‌توجهی‌ دولت‌ مرکزی‌ به‌ وضعیت‌ منطقهٔ چخانسور، ابراز داشت:

همین‌ خان‌ جهان‌ خان‌ پسر سردار ابراهیم‌ خان‌ را حسب‌ الأمر اولیای‌ دولت‌ قوی‌ شوکت‌ علیه‌ امیدوار نموده‌، سه‌ و چهار دفعه‌ به‌ شهر ناصرآباد (زابل‌ کنونی) آمده‌ و مبالغی‌ از اسب‌ و تفنگ‌ و جبه‌ و سرداری‌ و وجه‌ نقد بابت‌ مواجب‌ به‌ خودش‌ و کدخدایانش‌ تعارف‌ و انعام‌ داده‌ شد و همهٔ اسباب‌ سفرش‌ را هم‌ مهیا نمود که‌ عازم‌ خاکپای‌ مبارک‌ شهریاری‌ روحی‌ و روح‌ العالمین‌ فداه‌ گردد، قبل‌ از آنکه‌ گزارش‌ را عرضه‌ داشت‌ نماید، فرمان‌ همایون‌ به‌ سرافرازی‌ بنده‌ صادر گردید که‌ خان‌ جهان‌ خان‌ نیاید و مواجب‌ هم‌ قبول‌ نیست‌ اگر سردار ابراهیم‌ خان‌ می‌آید فبها و الا پسرش‌ نیاید. سردار ابراهیم‌ خان‌ که‌ بر سر کار معلوم‌ است‌ که‌ شش‌ ماه‌ به‌ شش‌ ماه‌ از میان‌ اتاق بیرون‌ نمی‌آید که‌ همان‌ چند نفر کدخدا و پسر و قوم‌ و خویشانرا ببیند، چگونه‌ شصت‌ منزل‌ راه‌ به‌ دارالخلافهٔ الباهره‌ می‌رود و باری‌ باعث‌ یأس‌ سردار ابراهیم‌ خان‌ و رفتن‌ پسرش‌ به‌ اردوی‌ افغان‌ از این‌ سبب‌ بود.

ناصرالدین‌ شاه‌ بعدها در این‌ باره‌ تأکید می‌کند: «در سیستان‌ هرچه‌ مکان‌ خوب‌ و مرغوب‌ بود، گلداسمید به‌ افغان‌ داد، مثل‌ قلعهٔ فتح‌ و چخانسور و سایر املاک‌ آن‌ طرف‌ رود هیرمند را و همچنین‌ این‌ طرف‌ هیرمند، قلعهٔ بندر کمال‌ خان‌ بلوچ‌ که‌ اصل‌ رعیت‌ و نوکر ایران‌ بودند و یک‌ خط‌ مثلث‌ بی‌معنا کشید و ما را محصور کرد.»

برخی مهاجرت‌ها

طایفه شهریاری، طایفه‌ای است سیستانی در استان سیستان و بلوچستان ایران است. تمام افراد طایفه شهریاری بر این عقیده‌اند که ریشه قومی آن‌ها از شهریار کرج سرچشمه می‌گیرد. برخی از آگاهان این طایفه، براین باورند که پس از شهریار به منطقه زرنج اولیه یا نادعلی کنونی که مسکن ابتدایی جد آنهاست، مهاجرت و در آنجا سکونت اختیار می‌کنند. بعد از مدتی، افزایش جمعیت طایفه سبب می‌شود که متناسب با تعداد و گسترش خانواده‌ها، آنها به زمین‌های کشاورزی بیشتر وملک مرغوبتر نیاز پیدا کرده و از نادعلی به چخانسور مهاجرت می‌کنند.

طایفه کلبعلی یا علی زائی، از طوایف سیستانی است که خود را از نوادگان حمزه عموی پیامبر اسلام می‌دانند. سال‌ها پس از کشته‌شدن حمزه، یکی از نوادگان وی به نام نیکه در جنگ با هند در ناحیه کلکته کشته شد و در همانجا به خاک سپرده شد که براساس ادعای مطلعین طایفه کلبعلی، آرامگاه وی زیارتگاه مسلمین هند است.

کلبعلی از نوادگان علی نیکه‌است که پس از وی افراد زبده‌ای چون مولاداد و محمدخان و محمد اسماعیل خان وجود داشته‌اند که پسران محمداسماعیل خان بعد از کشته شدن پدرشان در هرات و چخانسور افغانستان مسکن گزیدند و شاخه‌های هراتی و چخانسوری را بوجود آوردند. عبدالحسین خان بزرگ و رییس طایفه کلبعلی در چخانسور افغانستان است.

طایفه آبیل در زابل ساکن هستند و جمع کثیری از طایفه آبیل در سطح شهر زابل و زاهدان سکونت دارند.این طایفه در ستیزه‌جویی و خوی جنگجویانه زبانزد بوده و در پی این خصلت یک تیره از آبیل‌ها پس از کشتار تعداد کثیری از هندوها به منطقه بلوچستان پاکستان مهاجرت کردند و سپس عده‌ای در چخانسور و گنگ ساکن شدند. آبیل‌ها را باقی مانده قوم ابهیریا می‌داند که در سواحل دریای عمان و منطقه بلوچستان پاکستان سکونت داشته‌اند. همچنین حدود ۱۰۰ سال پیش تعداد ۲۹۴ خانواده از طایفه آبیل در ناحیه گنگ و تعداد ۳۲۰ خانواده در چخانسور زندگی می‌کرده‌اند.

کاشانی یا کشانی هم جزئی از قبیله شاهوانی هستند که به‌علت نزاع یا گچلی‌ها بیشتر از پنجگور به چخانسور رفتند. کاشانی‌های پنجگور گله‌چران و گهگاه در ناحیه شهباز برزگر بودند.[۱]

بلوچ‌های ترکمنستان عمدتاً از منطقه چخانسور به آن کشور آمده‌اند.[۲]

توصیف ذوالفقار کرمانی

ذوالفقار کرمانی، نویسنده کتاب جغرافیای نیمروز، که در سال ۱۲۸۸ قمری به دستور ناصرالدین‌شاه قاجار، شاه ایران، برای تهیهٔ نقشه سیستان و تعیین مرزهای ایران با افغانستان به آن منطقه رفته به چخان‌سور نیز سر زده و از آن با نام چخنشور و گاه خچنشور یاد می‌کند. وی در صفحه ۹۷ کتاب جغرافیای نیمروز می‌نویسد[۳]:

یوم سه‌شنبه دهم، اول صبح چند راس گوسفند خریده قربانی نموده سوار شدیم تا یک فرسخی چخنشور رفته همه‌جا نقشه برداشته، خود چخنشور با دوربین خوب دیده می‌شد. تحقیق وضع چخنشور را از میردرویش‌خان که از صاحبان چخنشور بود کردم از قراری که مذکور داشت سه قلعه در میان هم، قلعه سیم که ارک است روی تپه واقع شده، دور تپه هم قلعه دیگری در وسط ارک که خانه سردار ابراهیم خان می‌باشد برج بلند مستحکمی سه مرتبه. سردار ابراهیم خان در میان همان برج منزل دارد. حالت سردار ابراهیم خان این است که از مردم دوری می‌کند؛ تمام حکمرانی میان طایفه را زنش، مادر خانخان، می‌کند... از قرار مذکور قلعه اول چخنشور خیلی مستحکم است. قطر دیوار با خاکریزی که وصل به دیوار است بیست و پنج ذرع است. عرض شمالی چخنشور ۳-۸-۳۱، طول شرقی‌اش از دارالخلافه ۲۰-۲۳-۱۰. اطراف چخنشور در تمام صحرا نیزار و علامت مرداب است که از آب خوش‌رود مرداب بوده‌است.

منابع [ویرایش]

  • Encyclopaedia Iranica: ČAḴĀNSŪR
  • احمدی، حسن. جغرافیای تاریخی سیستان، سفر با سفرنامه‌ها، تهران: مؤلف، ۱۳۷۸.
  • غلامعلی رئیس الذاکرین. زادسروان سیستان. چاپ ۱۳۷۰. 
  • جی. پی. تیت. سیستان جلد دوم. چاپ مشهد ۱۳۶۲. اداره کل ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان. 
  • کتاب سیستان و مرزهای آن، نوشته محمدعلی بهمنی قاجار. ۲۰ اسفند ۱۳۸۹.
  • جایگاه و بلندا
  1. انسان شناسی نسل شرقی ایران: در سایت آفتاب. بازدید: مارس ۲۰۱۲.
  2. استون، مارس ۲۰۱۲.
  3. کرمانی، ذوالفقار. جغرافیای نیمروز. به کوشش عزیزالله عطاردی. تهران: عطارد، ۱۳۷۴

پیوند به بیرون

علی شهرکی در نهور

علی شهرکی فرزند حسین عبدالله دارای 5 کلاس سوادقدیمی است لذا مسئول شرکت تعاونی نهور در زمان حیات خویش بودند رئیس شورای نهور هم بوده . خانم ایشان ازروستای اله ری دختر علی محمد است 6پسر و 3دختر هستند یکی از خیرین زمین به جاده قبرستانی است دوداماداو از اقوام هستند شهرکی ودیگری از روستای اسکل هستند فرزندان پسر 4نفر کارمند وبقیه در روستا زندگی میکنند

مختار کشتگر

ایشان فرزند علی غلام هستند فرزندان پسر حسن در روستا زندگی می کند وداماد آقای ناظری هستند - عباس داماد خان محمد نجفی درزابل زندگی می کنند - محمد از دنیا رفته اند-حیدر داماد حاجی رضا علی احمدی متولی حسینیه و یکی از بزرگان نهور بودند ایشان فوت نموده اند دامادهای مختار -ذوالفقار آ.چنگال از ده ارباب و آقای علی خمری از ده صادق سیستان هستند

جمال مهماندوست

جمال مهماندوست فرزند قلی حیدر فدا از نهور است او خواهر زاده محمد علی اکبر  محمد قاسمی است  در زمان جوانی پدر ایشان از دنیا رفت .بنابراین با مادرش به نیزار یا همان گلخانی رفت ایشان داماد نهتانی است فرزندان ایشان هم به امید حق که خدا حافظ ونگهدار انها باشد تا بالا ترین سطوح علمی کشوریش رفته اند  ضمن اینکه ما نیز از پیش رفت انها احساس غرور داریم برای توفیقات بعدی آنها از خداوند  استجابت   می کنیم

طا یفه نوری در سیستان

نوری (طایفه)

طایفه نوری، این طایفه خود را از مهاجرین غیر بومی بر می‌شمارند واعتقاد بر این دارند که جد نهم شان به نام حسن از منطقه نور تهران به سیستان آمده‌است. نام طايفه نوري احتمالا از نام نوراباد مركز شهرستان ممسني گرفته شده است.طايفه نوري از بازماندگان 9 هزار نفر خانوار ممسني در استان فارس بوده اند كه به دليل حمايت از شورش محمدخان بلوچ ممسني در جنگ با نادرشاه كه در ممسني فارس رخ داد، به شمال ايران تبعيد شدند و از آنجا به سيستان رفتند و به ساير طوايف سيستاني ممسني تبار پيوستند.

حسن که برخی از وی به نام محمدحسن «ممسن» یاد می‌کنند، در هنگام ورود به سیستان دارای چهار پسر و سه دختر بوده و بصورت دامدار در منطقه کودهای بین دشتک وشهرک وارد شدند. و زمانی که زاد و ولدآنان فزونی گرفت، از آنجا به نواحی دیگر سیستان پراکنده شدند. محل پراکندگی جمعیتی، در ابتدا مناطق پشت دشت ورمال تا حدود ده سنچولی و مجاور قریه دادی و شیب آب بوده‌است. تبحرشان در امر کشاورزی موجب شد تا گروهی از آنان به موازات دامداری به قریه رنجمال و ابراهیم آباد میان کنگی کوچ نمایند.

تیره‌های طایفه نوری


نهور دادگاه حل اختلافات در دوره قاجاریه

موقعیت روستای نهور از نظر جغرافیایی باعث  میشد که اکثر افراد اختلافات ملکی - خانوادگی - اجتماعی خود را توسط مرحوم کربلایی محمد مهماندوست حل وفصل نمایند ایشان ساکن روستا ی  نهور بودند  واستاد حوزه علمیه وقت بنجار بودند  روستاهای تپه دز -نهور - سیاسر -جنگی خون -اسکل - ده ارباب -الری از روستاهایی بودند  که  اختلافات خودرا  توسط ایشان حل وفصل میشد