هیرمند در تاریخ و فرهنگ سیستان
تاریخ نویسان و جغرافی دانان (از جمله، بارتولد در تذکره ی جغرافیای تاریخی ایران) رود هیرمند را «یگانه رود حقیقی بین دجله و هند» خوانده اند(2). «زندگی سیستان در سراسر تاریخ چندین هزار ساله اش به رودخانه ی هیرمند بستگی داشته است، همچنان که زندگی مصر به رود نیل. کهن ترین نمونه های حیات بشری و مدنیت و شهر نشینی را یکجا می توان در کنار دلتاهای کهن هیرمند در سیستان دید... مهم ترین شهر که در هزاره ی چهارم پیش از میلاد در سیستان رونق داشته و در زمان خود بزرگ ترین شهر در نواحی خاوری ایران زمین به شمار می رفته... با نام "شهر سوخته" در دلتای هیرمند پیدا شده... شهر سوخته از چنان غنای فرهنگی و تمدنی برخوردار بوده که با تمدن های مهم آن روزگار همچون تمدن دره ی سند، دره ی نیل، ماوراء النهر، و بین النهرین برابری می کرده و به قول پروفسور توژی خود حلقه ی اتصال بین این تمدن ها بوده است»(3).
خاستگاه رستم، بزرگ ترین شخصیت اسطوره ای ایران هم سرزمین سیستان است؛ فردوسی، سیستان و کرانه های هیرمند را مکان زیست و فرمانروایی خاندان رستم می خواند. «رستم پهلوان زابل است و ممکن است تصور شود که داستان او را سکاهایی که در ایام تاریخی به سیستان تاخته اند با خود آورده باشند. اما این تصور صحیح نیست، زیرا شکل اصلی نام رستم به تمام معنی ایرانی است و نولدکه آن را از نام های اصیل ایرانی می داند»(4). یکی از بزرگ ترین تراژدی های شاهنامه، یعنی داستان رستم و اسفندیار، و ماجراهای جانبی و دلکش آن مانند شادخواری آن دو پهلوان، در کنار هیرمند رخ داده است؛ اسفندیار در کنار هیرمند اردو زده بود و: بیامد دمان تا لب هیرمند/ به فتراک بر کرده پیچان کمند/ از آن سو خروشی برآورد رخش/ و زین سوی اسب یل تاج بخش... .
اهمیت هیرمند چنان بوده که از دیرباز، این رود جایگاه مهمی در باورها و سنت ها یافته است. هاشم رضی می گوید که به موجب روایات باستانی، نطفه ی زرتشت در دریاچه ی هامون نگاهداری می شود. هر ساله، دختران بهدین در نوروز و مهرگان در آب دریاچه شست و شو می کنند به این امید که نطفه بدانان درآید و سه موعود زرتشتی از آنان زاده شود. شایان توجه این که مراسم نوروزی و پوشیدن جامه سپید توسط دوشیزگان و آب تنی آنان در هامون به نیمه شب، تا چند دهه پیش در سیستان رایج بوده است(5).
همچنین، رود هیرمند، نقش مهمی در فرهنگ عامه ی سیستان داشته است؛ ایرج افشار سیستانی می نویسد که این رود، مانند نیل ودانوب که حیات بخش سرزمین های خود بوده اند، در ترانه های عامیانه ی سیستانی جای گرفته و میعادگاه عاشق و معشوق ها بوده است: میون رود بود و یار مه اومه/ خوشم گفتا که داماد مه اومه/ خاسر گفتا خوش اومد نور دیده/ عروس گفتا بغل خواب مه اومه(6).
به این ترتیب، می توان گفت سیستان که سرزندگی خود را مدیون هیرمند و هامون بوده، نقشی یگانه در تاریخ و فرهنگ ایران (و برجسته در تمامی جهان) داشته است.