زابلی معنی فارسی
خیزیده بر خاسته
تلگ لا به لا
کیل پیمانه
لودس یک کف دست
چینده جداشده
شلپ موج حاصل از اب دریا
ور امگی برای همه
دو درپه دو ضربه
موچه که گیاهی از نوع پیچک
ور ملا اشکار
تاک درخت انگور
چورخ درخشش
ماک لوبیای محلی
پینر پیراهن
در شدک در امدن
میایه می اید
تگ میدان صاف برهوت
کندر مکان قدیمی مجاور تاسوکی
ازرو شعله های اتش
گور شعله کشیدن اتش
گه مدار نگه مدار
گروو گریبان
چیزه چه چیزی
مرد استو مردان سرزمین
ور ملرزک از جا پریدن
کمه ازدنه خواهد زد
اوست ابستن در حیوانات
غل بده جوشاندن
زوخ   شادمانی
شیب جنوب
تروپ وتاز تاخت وتاز
بل بگذار
گور زنه شعله بکشد
ابد ه ای بدهی
خفتی گلوبند
ار کدکه هر کدام
هل وهول هلهله و شادی
پرسه ک پرسیدن
یک پرزه یک ذره
ندر تو ابگردو  قربانت شوم
جلد موهای بلند
ممد خوجه داد محمد خواحه داد ساکن نهور
شوره  خجالت زده
سه روک پارچه ای که با ان علف و کاه حمل می کنند
جامه محل نشستن - محل خوابیدن
ته میاره فرو مبرد
پایی پایین
خو برده به خواب رفته
جوری جارو
شوشته شسته
کرمه چه کی انگل داخل روده
به جسته ک دویدن
بوزنه میمون
چوشک  پرنده ای کوچک ابزی
پیش درخت خرما
ارمو افسوس
تجگی سمنو
نون کهر  نان اشرافی در سیستان
 اوش هوش
گوشه گوش
اشتو چگونه
کورکه انار غنچه درخت انار
کوکه نان کوچک
کشته بلندی زراعت کاری
پیش ازی گدشته
دل مردگی دل افسردگی
پرونده  انداخته
اوو  اب
تگه علف زار بیابان - مرتع
المند هیرمند
په چو چوب بلندی که با ان توتن یا قایق هدایت مشود
دوله زوزه صدای حیوانات وحشی
کش نوبر  در امتداد نهر
او بخش  ابیار
چولوک  ماهی کوچک
تو تلی به مدفوع شتر می گویند
غدار بی رحم
پونگ اب بند که در مسیر اب برای هدایت به جوی فرعی بسته میشود
گوچه بجار حامله
جیغ فریاد
جار  فریاد
او غونی افغانی
گنده رسوا
بادار ارباب
تین حلب
که الا حالا
لیچ برهنه
ابدا بداد
نی یره نیاورد
چشمه زنه تاول وزخم روی پوست
کوت کر -ناشنوا
شخ سری یک دنگی -جهل کردن
هزار بندک نام علف هرز
تلواسه سعی و تلاش
شیار هشیار
بشتک گذاشت
شه رگ شانه
پرنه بیاندازد
کوله لانه
که لو بزرگ
پوکار پیشکار
لوار  چله تابستان
جه گه له ک سعی و تلاش زیاد
سینک کبریت
روبه روباه
ارمت احترام
سومه میخ نشانه گذار
پچ پنیری که از شیر بریده بدست می اید
دشتو داشتم
گل جا مکان
مخته خوار مفت خور و عادت کرده
زمونه زمانه
گنده پرت بد شکم
لیر  اب دهان
نر گت گنده
شو  شوهر
قو چاق نیرومند
آل  لانه
اروم حرام
ارمو هیهات - افسوس
بیه شنی شنیدی
ته مورغه طعنه
کوخه سرفه
کنجه  دختر
بگره  گرفت
کمر شو تا کمر داخل اب فرو رفتن
پور مرد پیر مرد
کپه  یک کف دست
کرغ گودال
تیرمی ترنجبین
جوز گردو
پره خاک ریز مشترک بین دو کشاورز
اخندک  پروانه
صائب صاحب
پوز پر چیده ایراد گرفتن
پسله گیر حیوانی که از پشت سر حمله می کند
کرمک علف شور
متاوه نمایان
چنگول انگشت
زیر خار مغیلان
مورچک فلفل
خونه وده خانواده
لمر نشیمن گاه
نی یه نیست
کخ نارس
شووه خیر  شب ششم تولد نوزاد
تونیم به یک پهلو
گوج   زنبور
اوا هوا
موله   روحانی
شاباز شاهباز
غرف پارس کردن سگ
اشکاد  گشاد
ورنایی جوان
بیفتی دک افتاد
جل جل حرکت
الونه آرزو
ماسته ای کاش
وای دس به این طرف
پلوار پروار
سر داده رهاشده
غلماشکی جست وخیز شادمانه
مر غوی مرغ ابی
بادزنه بادزن
غط داده فرو برده است
شلار کوک بندی
درمو ازرده
مل گل رس
وشلو گیاهی است که برگ و ساقه ان برای شستشو به کار می اید
کوتیده کوبیده است
مورزا فرد بزرگ
نره ادم با جرات
سیه تو سیاه رنگ
دو مول دریچه خروجی تنور
ازار له هزاربار
خارم باز مانده هیزم های کوچک در خاکستر
بونی  نام گیاهی است در سیستان
ته به دل مطابق میل
به روت سبیل
دوس دارو دوست دارم
دورچه دریچه
نه مه به گونه
قه زوم عقرب
سگ اوری سگ هار
ره نونه زن های
انواسه نوه
قچک زی بی اصل و نسب
تولمه تلمبه
پی پیه
دیوو دیو
مض محض
گوکه سور گاو حنایی رنگ
سون سمت
خه ور خبر
دشتک  داشت
مشمه ما وشما
کچک حیوانی که کج کج راه می رود
پش خم  دو لا راه رفتن
المه حمله